به بال خاطره بنشين و ياد ياران كن

به بال خاطره بنشين و ياد ياران كن

خوش آمدید

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات

ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 49
بازدید دیروز : 36
بازدید هفته : 166
بازدید ماه : 724
بازدید کل : 11170
تعداد مطالب : 29
تعداد نظرات : 5
تعداد آنلاین : 5


Alternative content



قضاوت

جدایی نادر از سیمین

 

جدایی نادر از سیمین آخرین قسمت از سه گانه ی فرهادی (پس از چهارشنبه سوری و درباره ی الی...) درباره ی دروغ، پنهانکاری و قضاوت است. البته قضاوت در تمام 5 فیلمی که تا کنون فرهادی ساخته همواره جزء دغدغه های مهم او بوده است. در "رقص در غبار" ،پسر جوان، زنش(که عاشقش است) را به خاطر حرف و شایعات مردم درباره ی مادر او طلاق می دهد، بدون اینکه درستی این حرف ها برایش اثبات شده باشد.

موضوع "شهر زیبا" درباره ی اصرار پدر پیری مبنی بر قصاص پسر نوجوانی است که قاتل دخترش بوده و حالا به 18 سالگی (سن قانونی برای قصاص) رسیده است. اما در این سه فیلم اخیر توجه او به مقوله ی قضاوت خیلی شفاف تر به چشم می خورد. در "چهارشنبه سوری" شاهد زنی عصبی و بهانه جو هستیمکه به شوهر مظلومش سوءظن دارد اما بعد می فهمیم قضاوتمان اشتباه بوده و مرد واقعا خیانتکار است. در "درباره الی..." با زنجیره ای از دروغ ها مثل: دروغ الی به دیگران درباره ی زندگی اش، دروغ سپیده به دیگران در خصوص ناآگاهی اش از زندگی الی، دروغ همگی به نامزد الی درباره ی وی و... و همچنین قضاوت های نادرست، شتابزده و احساسی افراد روبرو هستیم. نگاه کنید به نظرات جمع پیش از گم شدن الی که همه او را دختری ساده، آرام و مهربان می دانستند و در حالی که هنوز چند ساعت از آشنایی شان با او نمی گذشت و پس از گم شدن او 180 درجه نظرشان عوض می شود. نکته ی جالب اینجاست که همه ی آنها تحصیلکردگان رشته ی حقوق هستند نه مردم عامی.

اما در "جدایی نادر از سیمین" دغدغه ی فرهادی نسبت به مقوله ی قضاوت بسیار جدی تر و پر رنگ تر از تمام کارهای قبلی اش دیده می شود. به نحوی که فیلم اصلا با صحنه ی دادگاه آغاز می شود و بعلاوه با نشان ندادن قاضی از همین صحنه ی اولیه تا پایان فیلم، عملا تماشاگر را در جای او و موقعیت قضاوت قرار می دهد. فیلم همانطور که با صحنه ی دادگاه آغاز می شود با صحنه ی دادگاه هم به پایان می رسد. در حالی که پدر و مادر در راهروی دادگاه روبروی هم (نه در کنار هم) نشسته اند و فرزندشان در برزخ دشوار انتخاب دست و پا می زند. در چنین جامعه ای چه نقطه ی روشنی برای آینده وجود دارد؟

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:قضاوت,درباره الی,جدایی نادر از سیمین,شهر زیبا,فرهادی, موضوع: لينک به اين مطلب

شروع شد

خم ابروی تو در یاد آمد

    

 مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد                                 از جاده سه شنبه شب قم شروع شد

  آیینه خیره شد به من و من به آینه                                     آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد 

 خورشید ذره بین به تماشای من گرفت                                آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد 

وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت                               بیتابی مزارع گندم شروع شد 

 موج عذاب یا شب گرداب هیچ                                           دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد 

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار                                   تا گفتم "السلام علیکم" شروع شد

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شعر,نماز,شعر نماز, موضوع: لينک به اين مطلب

حقوق بشر با تفسیر غربی

حقوق بشر غربی

هیروشیما

 

ماجرای غریبی است حقوق بشر غربی و بلندگوهای داخلی شان!

تا یک منافق اعدام می شود ده تا ده تا سازمان های حقوق بشر بیانیه صادر می کنند.مسعود رجوی می شود آزادی خواه بهشتی می شود مستبد. عراق به ما حمله کرد اما مدعیان حقوق بشر جانب او را گرفتند. وقتی مردم ما مقاومت کردند بیشتر تجهیزش کردند. با دادن بمب های شیمیایی به عراق، ادعای دفاع از حقوق بشر را اثبات کردند. در صبرا و شتیلا زنان و کودکان به خاک و خون کشیده می شوند، آمریکایی ها و اسراییلی ها نامزد دریافت جایزه ی صلح نوبل می شوند. یک سرباز اسراییلی در غزه اسیر می شود، شورای امنیت از نگرانی خواب از سرش می پرد! غزه 22 روز بمباران می شود، شورای امنیت خوابش سنگین تر می شود. ادعا می کنند کشورشان مهد دموکراسی و آزادی است، ولی نمی توانند یک روسری را بر سر زن مسلمان ببینند.حقوق بشرشان مضحکه ای است برای فشار بر کشورهای اسلامی. حجاب را ممنوع می کنند به همجنس بازها رسمیت می بخشند! اگر یک آمریکایی در گوشه ای از جهان کشته شود، گویی جهان به آخر خط رسیده است ولی اگر هزاران مسلمان در خون خود دست و پا بزنند از رسانه هایشان صدایی هم در نمی آید. این حقوق بشر ارزانی همان خونخواران!

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:حقوق بشر غربی,حقوق بشر, موضوع: لينک به اين مطلب

بر بال شیعه

بر بال شیعه

 

فرانسیس فوکویامانئو محافظه کار، پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه ی آمریکاست. وی با شخصیتی نیمه سیاسی - نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت آمریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت «RAND» از شرکت های وابسته به پنتاگون می باشد.

فوکویاما در کنفرانسی که در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه ی سیاسی شیعه پرداخت. او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید: "شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ای است که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ". این مطالب را وی در سال 1365 می گوید و ادامه می دهد: "بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست. چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است. نمی توانی کسی را تسخیر کنی که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد. بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است. شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و... به آن نمی رسد". آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بعد سوم شیعه است که می گوید: "این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد که او را شکست ناپذیر کرده است". فوکویاما معتقد است: "ولایت پذیری شیعه که براساس صلاحیت هم شکل می گیرد، او را تهدید ناپذیر کرده است".

وی در توضیح فناپذیری شیعه می گوید: "شیعه با شهادت دو چندان می شود. شیعه عنصری است که هر چه او را از بین ببرند بیشتر می شود". و جنگ ایران و عراق را مثال می زند.

وی پس از پایان جنگ یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت. وی نظریه ای با عنوان "میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت" ارائه می دهد و می گوید برای پیروزی بر یک کشور باید میل مردم را تغییر دهیم. اگر میل مردم از شهادت طلبی، ایثار، جوانمردی و ده ها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی، غربزدگی و... تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید. این میل ها هم تغییر نمی کنند مگر اینکه ارکان یک قدرت از آن حمایت کنند. وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند. فرایند «فروپاشی ایدئولوژیک» در پروژه ی «ناتوی فرهنگی» یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره ی تاریخی به شکلی ظهور می کند. او کلید این فروپاشی را «نابودی روحیه ی مقاومت» می داند. فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی، «سینما» را یکی از ابزارهای این تئوری نامید و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی جایگزین برای اسلام بیندیشد. وی می گوید: "اگر تواانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده ی شیعه افت می کند و سقف پروازش کاهش می یابد. آنوقت میکروپولتیک میل های شما، اثر می کند. چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون این که یک تیر شلیک کنید. اگر ولایت فقیه را زدید در گام بعدی، شهادت طلبی شیعه را به رفاه طلبی تبدیل کنید. اگر این دو را زدید خود به خود اندیشه ی مهدویت از جامعه ی شیعه رخت بر می بندد و لاابالی گری ها و اباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد.

در ادامه می گوید: "شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولایت فقیه بتراشید". برای این کار او مکتب جدیدی به نام «اوانجلیس» عرضه کرد که قدمتش به 1989 بر می گردد. یعنی 6 ماه پس از نظریه ی جدید جناب فوکویاما.

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:فوکویاما,شیعه,ولایت مداری, موضوع: لينک به اين مطلب

سمبل

هر کدام از قهرمانان نویسندگان بزرگ جهان سمبل یکی از صفات زشت و یا زیبای بشری محسوب می شوند که به همان صفات نیز معروف شده اند از جمله:

ژان والژان – قهرمان بینوایان (ویکتور هوگو) سمبل جوانمردی

یاگو – قهرمان اوتللو (شکسپیر) سمبل ریاکاری

اوتللو – قهرمان اوتللو (شکسپیر) سمبل حسادت

دون کیشوت – قهرمان دون کیشوت (سروانتس) سمبل تخیل

هرکول پوارو – قهرمان کتاب های (آگاتا کریستی) سمبل هوش

رستم – قهرمان شاهنامه (فردوسی) سمبل شجاعت

مجنون – قهرمان لیلی و مجنون ( نظامی گنجه ای) سمبل عشق

کاپیتان نمو – قهرمان بیست هزار فرسنگ زیر دریا (ژول ورن) سمبل نفرت

دارتانیان – قهرمان سه تفنگدار (آلکساندر دوما) سمبل غیرت

عموتوم – قهرمان عموتوم (بریت یجر) سمبل مظلومیت

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:سمبل,قهرمان,داستان,, موضوع: لينک به اين مطلب

فرانتس کافکا، مسخ

فرانتس کافکا خالق اثر مسخ داستان را چنین از سر می گیرد؛ "یکروز صبح، گرگور زافرا از خوابی آشفته بیدار شد و فهمید که در تختخوابش به سوسکی عظیم بدل شده است".  گرگور در ابتدا این حادثه را به پای خستگی کاری اش می گذارد و کافکا به گونه ای این صحنه ی هولناک را ترسیم می کند که خواننده به سرعت با این حادثه همراه می شود و آنرا علیرغم شگفت انگیزی اش می پذیرد. در صحنه ی بعدی داستان...


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:داستان,مسخ,کافکا,فرانتس کافکا, موضوع: لينک به اين مطلب

دهخدا، چرند و پرند

گفت نخور، عسل و خربزه با هم نمی سازند! نشنید و خورد. یک ساعت دیگر یارو را دید؛ مثل مار به خودش می پیچید. گفت: نگفتم نخور! این دو تا با هم نمی سازند. گفت: حالا که این دو تا خوب با هم ساخته اند که من یکی را از میان بردارند!

من می خواهم اولیای دولت را به عسل و روسای ملت را به خربزه تشبیه کنم. اگر وزارت علم بگوید توهین است، حاضرم دویست و پنجاه حدیث در فضیلت خربزه و یکصد و چهل و نه حدیث در فضیلت عسل شاهد بگذرانم.

 


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:چرند و پرند,دهخدا,, موضوع: لينک به اين مطلب

رشته ى فقه چه كم از رشته ى عمران دارد؟

صداى پاى دانشجو

 

 

 

اهل دانشگاهم

جزوه هام بدخط نيست

بيست واحد دارم كه سه تاش تحقيقى است

امتحان هامان نيز سهل چون آب روان

و حراست هم در همين نزديكى است

بين اين نيمكت ها، پشت آن پنجره ها

 

اهل دانشگاهم

من به مهمانى دانشكده ها هم رفتم

چيزها ديدم در دانشگاه

من كسى را ديدم سايت را بو مى كرد

و كلاسى كه در آن ، علم پر پر مى زد

گربه اى را ديدم ، رنج را مى فهميد

در كلاس صبحم همه را ديدم خواب

اوستادى ديدم هنگام خطاب به دانشجو مى گفت: اوهوى...

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شعر,طنز,شعر طنز, موضوع: لينک به اين مطلب

داستان برادر حاتم

درست است كه همه ى افراد بشر ميل به خودنمايى و كسب شهرت دارند ولى اين ميل در ميان جوانان بيشتر است.  براى اينكه خودى بنمايانند و ديگران باور كنند كه «او» هم هست.

 جوان ها همه حكم – برادر حاتم طايى- را دارند. حاتم رئيس قبيله ى طى در صدر اسلام بود و در ميان همه ى اعراب به دست و دلبازى و سخاوت معروف بود كه خود اين معروفيت نيز نوعى ارضاى حس برترى طلبى و رسيدن به شهرت و كسب اعتبار و آبرو از سوى حاتم بود.

حاتم به اوج شهرت و اعتبار رسيده بود و اين شهرت و اعتبار خارى در چشم برادر حاتم شده بود. او هم مى خواست مشهور شود و همه جا صحبت از او شود ولى هر كار مى كرد همه در مقايسه با كارهاى حاتم راى به حاتم مى دادند و حتى وقتى مى خواستند از او ياد كنند نام او را نمى بردند و او را برادر حاتم خطاب مى كردند حتى يكبار براى اينكه همه را نمك گير مراحم و احسان خود كند، ميهمانى بزرگى برپا كرد كه چهل شتر كه دو سوم شترهاى او بود قربانى شد. ملت عرب از قبيله ى طى آمدند و خوردند و نوشيدند و همه جا صحبت از ميهمانى برادر حاتم كردند كه مرد ديوانه! دو سوم شترهاى خود را تلف كرد كه چه بشود؟

وقتى برادر حاتم كه اسم حقيقيش را كسى نمى داند طرفى از اين ديوانه بازى نبست براى كسب شهرت دست به ديوانه بازى ديگرى زد كه گرچه او را به آرزويش كه رسيدن به شهرت بود رسانيد ولى در مقابل لعن و نفرين ابدى را نيز براى او خريد. در موسم حج كه اعراب از دور و نزديك به زيارت كعبه در مكه مى آمدند، برادر حاتم، در چاه زمزم كه جزو اماكن مقدس اعراب آن زمان و مسلمانان اين زمان محسوب مى شود ادرار كرد و اين واقعه همچون بمب در ميان همه ى قبايل عرب تركيد و همه فهميدند كه چه كسى مرتكب اين خطاى بزرگ شده است ولى جالب اينكه گرچه هر روز و هر شب او را به علت ارتكاب اين جنايت عظمى لعنت مى كردند ولى باز نام او را نمى بردند و به برادر حاتم لعنت مى كردند.

نظاير برادر حاتم امروزه هم هست و خيلى هم هست. همه امروزه برادر حاتم شده اند.

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:داستان,حاتم طایی, موضوع: لينک به اين مطلب

بدون شرح!

 


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:عکس,کاریکاتور, موضوع: لينک به اين مطلب

آنجا كه ناز جلوه كند

                                    كودكان، كودك هستند اما كوچك نيستند.

 

كودك، نه كوچك

كودكانه

كودكانه

كودكانه


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:عكس,عكس بچه,كودك,كودكانه,, موضوع: لينک به اين مطلب

جایگاه زن در اسلام و اکنون

در اسلام (اسلام اول و خالص نه اسلام فعلی مخلوط) از نظر شخصیت و حقوق، زن به قدری مستقل است که حتی برای شیر دادن فرزندش می تواند از شوهر مطالبه ی مزد کند و می تواند بی دخالت شوهر تجارت کند، کار کند و در کاری تولیدی، مستقلا و مستقیما دست و یا دستمایه اش را به کار بیندازد و به عبارت جامع تر استقلال اقتصادی دارد.

 اما اکنون می توان با اندکی هوشیاری و شناخت، در پس چهره ی جذاب این "جهش طوفانی جنسیت"، اهریمن دنیای جدید را باز شناخت و نیز بت بزرگ و سه چهره ی مذهب تثلیث این عصر را: استثمار و استعمار و استبداد که از "شهوت" معبد نیایش و پرستش و عبادت و عبودیتی نیرومند بنا کردند که نخستین قربانی ای که در آستانه ی این معبد ذبح شد"زن" بود.

در جامعه ای که اصالت از آن "تولید ومصرف" و "مصرف و تولید" اقتصادی است و تعقل نیز جز اقتصاد چیزی نمی فهمد، زن نه به عنوان آینه ی صادقی در برابر خویشتن راستین مرد، بلکه به عنوان کالایی اقتصادی است که به میزان جاذبه ی جنسی اش، خرید و فروش می شود.

سکسوالیته به جای عشق نشست و زن، این "اسیر محبوب" قرون وسطی، به صورت یک "اسیر آزاد" قرون جدید در آمد.

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شريعتى,جايگاه زن, موضوع: لينک به اين مطلب

شريعتى

من همیشه می بینم که بسیاری از ایده هایی که روشنفکرها از اروپا برای ما سوغات می آورند، شبیه سرنوشت کلمه ی الماس است.

این کلمه ی الماس اول در زبان فارسی، به صورت ماس بوده است، بعد رفته به زبان عربی یک الف و لام بر آن داخل کرده اند شده الماس.  در سال هایی که زبان فارسیمان دیگر راکد شده و همه ی روشنفکرها و نویسندگان به عربی چیز می نوشتند، این کلمه را هم به صورت الماس به کار می بردند.  بعد از مدتی می رسد زمانی که ایران باز زبان فارسی خودش را به کار می برد اما باز هم این کلمه را به صورت الماس به کار می برد بدون اینکه یادش باشد این کلمه الف و لامش مال عرب هاست و ماسش مال خودش است.  بالاخره کلمه ی الماس را آورده وارد زبان فارسی کرده و مدتی در فرهنگ فارسی غلط خورده و نکته ی خوشمزه اش اینجاست که عرب ها دومرتبه این کلمه را گرفته اند و یادشان رفته که این الف و لامش مال خودشان است.حالا می گویند: الالماس!


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شريعتى, موضوع: لينک به اين مطلب

آن روی زندگی!

                        تصاوير را دنبال كنيد.

start

1


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: , موضوع: لينک به اين مطلب

در آغاز گفتن به يزدان درود به بخشنده هستى و جان درود

آنچه مى خوانيد سخنان روشنفكرى است كه حركت را عين بقاء و مبارزه و جهاد را عين حيات مى دانست.

ياديست كوتاه از يارانى آشنا چون على (ع) كه همچنان تنهاست، از فاطمه (س) كه فاطمه است، از حسن (ع) كه صلح را سلاحى ساخت، ازحسين (ع)  كه آزادى را سرخ مى خواست، از زينب (س) كه پرچم پيام برافراشت، از اسلام كه دين نان و نماز است، از قرآن كه كتاب خواندن است و از انتظار كه مذهب اعتراض است.

 

و به ياد آنان كه ايمان داشتند؛ دست ها را قلم مى كنند ولى قلم از دست نمى گذارند. راهشان جاويد باد!


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شريعتي,فاطمه فاطمه است,علي تنهاست,مصلحت نظام,, موضوع: لينک به اين مطلب

شکوه رستن

عیدتون مبارک

چگونه خاک نفس می کشد؟    بیندیشیم:

چه زمهریر غریبی!

شکست چهره ی مهر

              فسرد سینه ی خاک

                         شکافت زهره ی سنگ

پرندگان هوا دسته دسته جان دادند

                 گل آوران چمن جاودانه پژمردند

در آسمان و زمین هول کرده بود کمین

                به تنگنای زمان،مرگ کرده بود درنگ!

به سر رسیده جهان؟       پاسخی نداشت سپهر

دوباره باغ بخندد؟             کسی نداشت یقین

چه زمهریر غریبی...!

چگونه خاک نفس می کشد؟            بیاموزیم:

شکوه رستن،اینک،طلوع فروردین

گداخت آن همه برف      دمید این همه گل     شکفت این همه رنگ!

زمین به ما آموخت:             ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم

مگر کم از خاکیم؟              نفس کشید زمین،ما چرا نفس نکشیم؟

«فریدون مشیری»

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:سال نو مبارک, موضوع: لينک به اين مطلب

در نگاه خاموشم راز عاشقی گم شد.

وداع

رفیق راهی و از نیمه راه می گویی
وداع با من بی تکیه گاه می گویی

میان این همه آدم، میان این همه اسم
همیشه نام مرا اشتباه می گویی

به اعتبار چه آیینه ای، عزیز دلم
به هرکه می رسی از اشک و آه می گویی

دلم به نیم نگاهی خوش است، اما تو
به این ملامت سنگین، نگاه می گویی؟

هنوز حوصله ى عشق در رگم جاری است
نمرده ام که غمت را به چاه می گویی

 


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شعر,شعر عاشقانه,شعر عارفانه, موضوع: لينک به اين مطلب

آخر به باد دادی خاکستر وجودم

بر باد 

به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

آه یک روز همین آه تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شعر,شعر عاشقانه,شعر عارفانه, موضوع: لينک به اين مطلب

گویا که صبا نیز چو ما در طلب توست

صبا

 

تو بزرگ مى شدى همه اسير عشق من اسيرتر

                  ماه سر به زير مى شد و من از هميشه سر به زيرتر

كوچه دلپذير مى شد و تو از هميشه دلپذيرتر

                  ما بزرگ مى شديم و كوچه پير،كهنه سالو پيرتر

 


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شعر,شعر عاشقانه,شعر عارفانه, موضوع: لينک به اين مطلب

ایران،جولانگاه استعمار

مروری بر حتک استقلال ایران در قراردادهای ننگین استعماری

 


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:استعمار,استعمار ایران, موضوع: لينک به اين مطلب

فاصله رد پای رفتن نیست

بخند به گريه هاى من

باشه خودمم مى رم،حالا كه تو مجبورى

احساستو مى فهمم،با اينكه ازم دورى

دستاتو نمى گيرم،قلبت ديگه آزاده

من فكرتو مى خونم،عشق از سرت افتاده

از اول اين بازى،اين لحظه رو مى ديدم

تا خسته شدى رفتى،من حالتو فهميدم

از شهر نگاه من،چشم تورو دزديدن

تصويرش هنوز اينجاست،اشكايى كه خشكيدن

شايد تو نتونستى،ديوونه ى من باشى

فهميدنش آسونه،حتى توى نقاشى

با طعم خداحافظ،تنهاييمو خنديدم

حرفى نزدى اما،احساستو فهميدم


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شعر ,شعر عاشقانه,شعر عارفانه, موضوع: لينک به اين مطلب

تمام ناتمام من با تو تمام ميشود

اى دوست

 

با دل تنگ به سوى تو سفر بايد كرد

از سر خويش به بتخانه گذر بايد كرد

پير ما گفت ز ميخانه شفا بايد جست

از شفا جستن هر خانه حذر بايد كرد

آنكه از جلوه ى رخسار چو ماهت پيش است

بى گمان معجزه ى شق قمر بايد كرد

مژده اى دوست كه رندى سر خم را بگشود

باده نوشان،لب از اين مائده تر بايد كرد

در ره جستن آتشكده سر بايد باخت

به جفاكارى او سينه سپر بايد كرد

سر خم باد سلامت كه به ديدار رخش

مست ساغر زده را نيز خبر بايد كرد

طره ى گيسوى دلدار به هر كوى و در است

پس به هر كوى و در از شوق سفر بايد كرد

 

"ديوان اشعار امام خمينى (ره)"


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شعر,شعر عارفانه,شعر عاشقانه, موضوع: لينک به اين مطلب

بی تو باران گرفته در شعرم

باران

اين سو تاريكى مرگ               آن سو زيبايى برگ

اينها چه؟آنها چيست؟              انبوه زمانها چيست؟

تاريكى پروازى                       روياى بى آغازى

بى موجى،بى رنگى               درياى هماهنگى!

رشته گسست                      من پيچم،من تابم

كوزه شكست                        من آبم.

در جوى زمان                         در خواب تماشاى تو مى رويم

سيماى روان                          با شبنم افشان تو مى شويم

برگ افتاد،نوشم باد                  من زنده به اندوهم

ابرى رفت من كوهم                 مى پايم،من بادم،مى پويم

اى آب روان من ساده ترم         اى خاك سيه افتاده ترم


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شعر,عاشقانه,عارفانه, موضوع: لينک به اين مطلب

آنها مقصر نيستند ، عاشقى ياد گرفتنى نيست .

گزيده ى دخالت هاى نظامى و سياسى آمريكا در كشورهاى جهان

جهان در سال هاى پس از جنگ جهانى دوم شاهد دخالت هاى روزافزون ايالات متحده در امور داخلى كشورها بوده است. بايد دانست كه آمريكا ديرتر از تمام كشورها به جرگه ى استعمارگران پيوست و اين به دليل نوپا بودن كشور آمريكاست.

با اين حال آنها در همين مدت كوتاه جبران تمام سال هاى غيبت خود را كردند و آنچه مشاهده مى كنيد، گزيده اى از اين فعاليت ها در سال هاى پس از جنگ جهانى دوم است كه بيش از ساير عملكردهاى مداخله جويانه ى آمريكا در جهان شهرت يافته است. آمريكا در اغلب اين دخالت ها الگوى بى چون و چراى تاراج استقلال ملت ها را سرلوحه ى خود قرار داده است.


ادامه مطلب
نويسنده: برفپوش تاريخ: , موضوع: لينک به اين مطلب

شریعتی

شريعتى.خدايا

 

 

 

آن انسان که ساخته ی جبر اجتماع، جبر تاریخ جبر طبیعت است، خربزه است؛ در تهران می کاریم بی مزه در می آید، در مشهد ما می کاریم شیرین در می آید (ولی فقط خربزه هایش اینجور است)!

اخگر الهی نیروی فطری خلاقیت در خود ماست و اگر آن اخگر را بر افروزیم، حتی ستارگان آسمان هم نمی توانند کوشش ما را برای رسیدن به هدف تکامل بشری خنثی سازند.

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شريعتى, موضوع: لينک به اين مطلب

شریعتی

 

کسی که نمی تواند راه برود هرگز به بیراهه نمی افتد.

شیطان که گمراه می کند در برابر موجود راکد و عاجز از حرکت، عاجز است.

آدم های راحت و بی تقصیر را نمی بینید که نه به درد شیطان می خورند و نه خدا! چقدر هم زیادند.

تمام مواد غذایی و ذخایر زمین را حرام می کنند و خودشان هم حرام می شوند.

از اینکه آقای رییس به او متلک گفته غرق لذت می شود، زیرا تنها در این حالت است که احساس می کند که "وجود دارد".

این ها  ابزار زمان اند و روییده ی طبیعت و پرورده ی تام و تمام محیط؛ این ها از خطا همیشه مصون اند، زیرا خطا هم که می کنند تقصیر خودشان نیست.

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:شريعتى, موضوع: لينک به اين مطلب

پاسکال در «دو بينهايت»

 بينهايت بزرگ

 

يك نى ضعيف قادر است انسان را بكشد(بى نهايت كوچك)؛ اگر تمام كائنات بسيج شوند و كمر به قتل انسان ببندند؛ باز انسان از همه ى جهان و همه ى نيروهايى كه او را كشته اند بزرگتر است (بى نهايت بزرگ).

زيرا همه ى اين طبيعت كه او را مى كشد نمى فهمد، احساس نمى كند كه او را مى كشد، اما انسان كه كشته مى شود مى شناسد و احساس مى كند كه كشته مى شود.

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: برچسب:پاسكال,دو بينهايت, موضوع: لينک به اين مطلب

شریعتی

 

بر فرض من يك نجار هستم، قصد ساختن ميزى را دارم، اول ماهيت يك ميز را در مغزم مى سازم، ميزى بدين اندازه ها. من به اين ماهيت، وجود مى دهم، يعنى شروع مى كنم با اره و چوب ميز را ايجاد مى كنم يعنى وجود مى دهم. كدام ميز را؟ ميزى را كه قبلا ماهيتش در ذهنم سابقه داشت؛ پس اول ماهيت ميز تحقق پيدا كرد بعد وجودش.خداوند نيز همه ى اشياء را كه ساخت اول صورت ذهنى آن شىء در نيتش بود، بعد به آن ماهيت وجود داد. جز انسان،اين موجود خودش به انتخاب خودش شروع كرد به ساختن چگونگى اش. انتخاب كرد و طرح كرد و عمل كرد و در اين جريان صفت گرفت و ماهيت گرفت و انسان شد.

در داستان خلقت آدم،  خدا فقط اعلام مى كند كه قصد خلق آدم، خليفه اى در زمين دارد. اين فرشتگانند كه به قياس انسان هاى قبل از آدم از ماهيت فاسد و خونريز او سخن مى گويند و خدا نه انكار مى كند و نه اقرار، فقط مى گويد:"من مى دانم آنچه را شما نمى دانيد". از ماهيت او سخن نمى گويد. پس از خلق آدم، در آزمايش او با فرشتگان كه برنده مى شود و نيز درعصيان او در بهشت و طردش به زمين و ... ، همه صفاتى است كه در طول زمان و با اراده ى خود و در ضمن اعمالش پيدا مي كند. آدم عاصى خلق نمى شود، آدم عاصى مى شود، و اين مسئله ى دراز در سرگذشت حوا و قابيل و هابيل و من و تو ادامه ميابد.

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: , موضوع: لينک به اين مطلب

شریعتی

 

شگفتا! مگر خداى ديگرى در جهان پديدار شده است؟  نه، خداست كه از روح خويش در اين آدمك خاكى دميده است و از او يك آدم ساخته است تا در طبيعت خداگونه اى بيافريند، بر سيماى خويش و جانشين خويش!

بنده اى را آنچنان ساخته است كه استعداد آن را داشته باشد كه بر خود وى نيز عصيان كند و اين، نه تنها در قدرت آفرينندگى او خللى نيست، كه عاليترين نشانه ى قدرت اوست و اين است كه تا ديد در انبوه بى شمار اين مجسمه هاى سرد و كور، رام و بى شعور، اينك اثرى خلق كرده است كه مى تواند خدايى كند، بر خويش، به عنوان احسن الخالقين آفرين گفت.

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: , موضوع: لينک به اين مطلب

شریعتی

 

انسان با آزادى آغاز مى شود و تاريخ، سرگذشت رقت بار انتقال اوست از اين زندان به آن زندان!

و هربار كه زندانش را عوض مى كند، فرياد شوقى بر مى آورد كه: آزادى!

 

نويسنده: برفپوش تاريخ: , موضوع: لينک به اين مطلب

Barfpoosh

حرف آخرم را اول می زنم "سلام"

نويسنده

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to barfpoosh.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com