تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
به بال خاطره
بنشين و ياد
ياران كن و آدرس
barfpoosh.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
ساعت
امکانات
ورود
اعضا:
قضاوت
جدایی نادر از سیمین آخرین قسمت از سه گانه ی فرهادی (پس از چهارشنبه سوری و درباره ی الی...) درباره ی دروغ، پنهانکاری و قضاوت است. البته قضاوت در تمام 5 فیلمی که تا کنون فرهادی ساخته همواره جزء دغدغه های مهم او بوده است. در "رقص در غبار" ،پسر جوان، زنش(که عاشقش است) را به خاطر حرف و شایعات مردم درباره ی مادر او طلاق می دهد، بدون اینکه درستی این حرف ها برایش اثبات شده باشد.
موضوع "شهر زیبا" درباره ی اصرار پدر پیری مبنی بر قصاص پسر نوجوانی است که قاتل دخترش بوده و حالا به 18 سالگی (سن قانونی برای قصاص) رسیده است. اما در این سه فیلم اخیر توجه او به مقوله ی قضاوت خیلی شفاف تر به چشم می خورد. در "چهارشنبه سوری" شاهد زنی عصبی و بهانه جو هستیمکه به شوهر مظلومش سوءظن دارد اما بعد می فهمیم قضاوتمان اشتباه بوده و مرد واقعا خیانتکار است. در "درباره الی..." با زنجیره ای از دروغ ها مثل: دروغ الی به دیگران درباره ی زندگی اش، دروغ سپیده به دیگران در خصوص ناآگاهی اش از زندگی الی، دروغ همگی به نامزد الی درباره ی وی و... و همچنین قضاوت های نادرست، شتابزده و احساسی افراد روبرو هستیم. نگاه کنید به نظرات جمع پیش از گم شدن الی که همه او را دختری ساده، آرام و مهربان می دانستند و در حالی که هنوز چند ساعت از آشنایی شان با او نمی گذشت و پس از گم شدن او 180 درجه نظرشان عوض می شود. نکته ی جالب اینجاست که همه ی آنها تحصیلکردگان رشته ی حقوق هستند نه مردم عامی.
اما در "جدایی نادر از سیمین" دغدغه ی فرهادی نسبت به مقوله ی قضاوت بسیار جدی تر و پر رنگ تر از تمام کارهای قبلی اش دیده می شود. به نحوی که فیلم اصلا با صحنه ی دادگاه آغاز می شود و بعلاوه با نشان ندادن قاضی از همین صحنه ی اولیه تا پایان فیلم، عملا تماشاگر را در جای او و موقعیت قضاوت قرار می دهد. فیلم همانطور که با صحنه ی دادگاه آغاز می شود با صحنه ی دادگاه هم به پایان می رسد. در حالی که پدر و مادر در راهروی دادگاه روبروی هم (نه در کنار هم) نشسته اند و فرزندشان در برزخ دشوار انتخاب دست و پا می زند. در چنین جامعه ای چه نقطه ی روشنی برای آینده وجود دارد؟
ماجرای غریبی است حقوق بشر غربی و بلندگوهای داخلی شان!
تا یک منافق اعدام می شود ده تا ده تا سازمان های حقوق بشر بیانیه صادر می کنند.مسعود رجوی می شود آزادی خواه بهشتی می شود مستبد. عراق به ما حمله کرد اما مدعیان حقوق بشر جانب او را گرفتند. وقتی مردم ما مقاومت کردند بیشتر تجهیزش کردند. با دادن بمب های شیمیایی به عراق، ادعای دفاع از حقوق بشر را اثبات کردند. در صبرا و شتیلا زنان و کودکان به خاک و خون کشیده می شوند، آمریکایی ها و اسراییلی ها نامزد دریافت جایزه ی صلح نوبل می شوند. یک سرباز اسراییلی در غزه اسیر می شود، شورای امنیت از نگرانی خواب از سرش می پرد! غزه 22 روز بمباران می شود، شورای امنیت خوابش سنگین تر می شود. ادعا می کنند کشورشان مهد دموکراسی و آزادی است، ولی نمی توانند یک روسری را بر سر زن مسلمان ببینند.حقوق بشرشان مضحکه ای است برای فشار بر کشورهای اسلامی. حجاب را ممنوع می کنند به همجنس بازها رسمیت می بخشند! اگر یک آمریکایی در گوشه ای از جهان کشته شود، گویی جهان به آخر خط رسیده است ولی اگر هزاران مسلمان در خون خود دست و پا بزنند از رسانه هایشان صدایی هم در نمی آید. این حقوق بشر ارزانی همان خونخواران!
فرانسیس فوکویامانئو محافظه کار، پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه ی آمریکاست. وی با شخصیتی نیمه سیاسی - نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت آمریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت «RAND» از شرکت های وابسته به پنتاگون می باشد.
فوکویاما در کنفرانسی که در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه ی سیاسی شیعه پرداخت. او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید: "شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ای است که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ". این مطالب را وی در سال 1365 می گوید و ادامه می دهد: "بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست. چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است. نمی توانی کسی را تسخیر کنی که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد. بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است. شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و... به آن نمی رسد". آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بعد سوم شیعه است که می گوید: "این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد که او را شکست ناپذیر کرده است". فوکویاما معتقد است: "ولایت پذیری شیعه که براساس صلاحیت هم شکل می گیرد، او را تهدید ناپذیر کرده است".
وی در توضیح فناپذیری شیعه می گوید: "شیعه با شهادت دو چندان می شود. شیعه عنصری است که هر چه او را از بین ببرند بیشتر می شود". و جنگ ایران و عراق را مثال می زند.
وی پس از پایان جنگ یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت. وی نظریه ای با عنوان "میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت" ارائه می دهد و می گوید برای پیروزی بر یک کشور باید میل مردم را تغییر دهیم. اگر میل مردم از شهادت طلبی، ایثار، جوانمردی و ده ها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی، غربزدگی و... تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید. این میل ها هم تغییر نمی کنند مگر اینکه ارکان یک قدرت از آن حمایت کنند. وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند. فرایند «فروپاشی ایدئولوژیک» در پروژه ی «ناتوی فرهنگی» یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره ی تاریخی به شکلی ظهور می کند. او کلید این فروپاشی را «نابودی روحیه ی مقاومت» می داند. فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی، «سینما» را یکی از ابزارهای این تئوری نامید و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی جایگزین برای اسلام بیندیشد. وی می گوید: "اگر تواانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده ی شیعه افت می کند و سقف پروازش کاهش می یابد. آنوقت میکروپولتیک میل های شما، اثر می کند. چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون این که یک تیر شلیک کنید. اگر ولایت فقیه را زدید در گام بعدی، شهادت طلبی شیعه را به رفاه طلبی تبدیل کنید. اگر این دو را زدید خود به خود اندیشه ی مهدویت از جامعه ی شیعه رخت بر می بندد و لاابالی گری ها و اباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد.
در ادامه می گوید: "شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولایت فقیه بتراشید". برای این کار او مکتب جدیدی به نام «اوانجلیس» عرضه کرد که قدمتش به 1989 بر می گردد. یعنی 6 ماه پس از نظریه ی جدید جناب فوکویاما.
فرانتسکافکاخالقاثرمسخداستانراچنینازسرمیگیرد؛ "یکروزصبح،گرگورزافراازخوابیآشفتهبیدارشدوفهمیدکهدرتختخوابشبهسوسکیعظیمبدلشدهاست".گرگوردرابتدااینحادثهرابهپایخستگیکاری اش می گذارد و کافکا به گونه ای این صحنه ی هولناک را ترسیم می کند که خواننده به سرعت با این حادثه همراه می شود و آنرا علیرغم شگفت انگیزی اش می پذیرد. در صحنه ی بعدی داستان...
گفت نخور، عسل و خربزه با هم نمی سازند! نشنید و خورد. یک ساعت دیگر یارو را دید؛ مثل مار به خودش می پیچید. گفت: نگفتم نخور! این دو تا با هم نمی سازند. گفت: حالا که این دو تا خوب با هم ساخته اند که من یکی را از میان بردارند!
من می خواهم اولیای دولت را به عسل و روسای ملت را به خربزه تشبیه کنم. اگر وزارت علم بگوید توهین است، حاضرم دویست و پنجاه حدیث در فضیلت خربزه و یکصد و چهل و نه حدیث در فضیلت عسل شاهد بگذرانم.
درست است كه همه ى افراد بشر ميل به خودنمايى و كسب شهرت دارند ولى اين ميل در ميان جوانان بيشتر است.براى اينكه خودى بنمايانند و ديگران باور كنند كه «او» هم هست.
جوان ها همه حكم – برادر حاتم طايى- را دارند. حاتم رئيس قبيله ى طى در صدر اسلام بود و در ميان همه ى اعراب به دست و دلبازى و سخاوت معروف بود كه خود اين معروفيت نيز نوعى ارضاى حس برترى طلبى و رسيدن به شهرت و كسب اعتبار و آبرو از سوى حاتم بود.
حاتم به اوج شهرت و اعتبار رسيده بود و اين شهرت و اعتبار خارى در چشم برادر حاتم شده بود. او هم مى خواست مشهور شود و همه جا صحبت از او شود ولى هر كار مى كرد همه در مقايسه با كارهاى حاتم راى به حاتم مى دادند و حتى وقتى مى خواستند از او ياد كنند نام او را نمى بردند و او را برادر حاتم خطاب مى كردند حتى يكبار براى اينكه همه را نمك گير مراحم و احسان خود كند، ميهمانى بزرگى برپا كرد كه چهل شتر كه دو سوم شترهاى او بود قربانى شد. ملت عرب از قبيله ى طى آمدند و خوردند و نوشيدند و همه جا صحبت از ميهمانى برادر حاتم كردند كه مرد ديوانه! دو سوم شترهاى خود را تلف كرد كه چه بشود؟
وقتى برادر حاتم كه اسم حقيقيش را كسى نمى داند طرفى از اين ديوانه بازى نبست براى كسب شهرت دست به ديوانه بازى ديگرى زد كه گرچه او را به آرزويش كه رسيدن به شهرت بود رسانيد ولى در مقابل لعن و نفرين ابدى را نيز براى او خريد. در موسم حج كه اعراب از دور و نزديك به زيارت كعبه در مكه مى آمدند، برادر حاتم، در چاه زمزم كه جزو اماكن مقدس اعراب آن زمان و مسلمانان اين زمان محسوب مى شود ادرار كرد و اين واقعه همچون بمب در ميان همه ى قبايل عرب تركيد و همه فهميدند كه چه كسى مرتكب اين خطاى بزرگ شده است ولى جالب اينكه گرچه هر روز و هر شب او را به علت ارتكاب اين جنايت عظمى لعنت مى كردند ولى باز نام او را نمى بردند و به برادر حاتم لعنت مى كردند.
نظاير برادر حاتم امروزه هم هست و خيلى هم هست. همه امروزه برادر حاتم شده اند.
اما اکنون می توان با اندکی هوشیاری و شناخت، در پس چهره ی جذاب این "جهش طوفانی جنسیت"، اهریمن دنیای جدید را باز شناخت و نیز بت بزرگ و سه چهره ی مذهب تثلیث این عصر را: استثمار و استعمار و استبداد که از "شهوت" معبد نیایش و پرستش و عبادت و عبودیتی نیرومند بنا کردند که نخستین قربانی ای که در آستانه ی این معبد ذبح شد"زن" بود.
در جامعه ای که اصالت از آن "تولید ومصرف" و "مصرف و تولید" اقتصادی است و تعقل نیز جز اقتصاد چیزی نمی فهمد، زن نه به عنوان آینه ی صادقی در برابر خویشتن راستین مرد، بلکه به عنوان کالایی اقتصادی است که به میزان جاذبه ی جنسی اش، خرید و فروش می شود.
سکسوالیته به جای عشق نشست و زن، این "اسیر محبوب" قرون وسطی، به صورت یک "اسیر آزاد" قرون جدید در آمد.
من همیشه می بینم که بسیاری از ایده هایی که روشنفکرها از اروپا برای ما سوغات می آورند، شبیه سرنوشت کلمه ی الماس است.
این کلمه ی الماس اول در زبان فارسی، به صورت ماس بوده است، بعد رفته به زبان عربی یک الف و لام بر آن داخل کرده اند شده الماس.در سال هایی که زبان فارسیمان دیگر راکد شده و همه ی روشنفکرها و نویسندگان به عربی چیز می نوشتند، این کلمه را هم به صورت الماس به کار می بردند.بعد از مدتی می رسد زمانی که ایران باز زبان فارسی خودش را به کار می برد اما باز هم این کلمه را به صورت الماس به کار می برد بدون اینکه یادش باشد این کلمه الف و لامش مال عرب هاست و ماسش مال خودش است.بالاخره کلمه ی الماس را آورده وارد زبان فارسی کرده و مدتی در فرهنگ فارسی غلط خورده و نکته ی خوشمزه اش اینجاست که عرب ها دومرتبه این کلمه را گرفته اند و یادشان رفته که این الف و لامش مال خودشان است.حالا می گویند: الالماس!
ياديست كوتاه از يارانى آشنا چون على (ع) كه همچنان تنهاست، از فاطمه (س) كه فاطمه است، از حسن(ع) كه صلح را سلاحى ساخت، ازحسين (ع) كه آزادى را سرخ مى خواست، از زينب (س) كه پرچم پيام برافراشت، از اسلام كه دين نان و نماز است، از قرآن كه كتاب خواندن است و از انتظار كه مذهب اعتراض است.
و به ياد آنان كه ايمان داشتند؛ دست ها را قلم مى كنند ولى قلم از دست نمى گذارند. راهشان جاويد باد!
به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
گزيده ى دخالت هاى نظامى و سياسى آمريكا در كشورهاى جهان
جهان در سال هاى پس از جنگ جهانى دوم شاهد دخالت هاى روزافزون ايالات متحده در امور داخلى كشورها بوده است. بايد دانست كه آمريكا ديرتر از تمام كشورها به جرگه ى استعمارگران پيوست و اين به دليل نوپا بودن كشور آمريكاست.
با اين حال آنها در همين مدت كوتاه جبران تمام سال هاى غيبت خود را كردند و آنچه مشاهده مى كنيد، گزيده اى از اين فعاليت ها در سال هاى پس از جنگ جهانى دوم است كه بيش از ساير عملكردهاى مداخله جويانه ى آمريكا در جهان شهرت يافته است. آمريكا در اغلب اين دخالت ها الگوى بى چون و چراى تاراج استقلال ملت ها را سرلوحه ى خود قرار داده است.
آن انسان که ساخته ی جبر اجتماع، جبر تاریخ جبر طبیعت است، خربزه است؛ در تهران می کاریم بی مزه در می آید، در مشهد ما می کاریم شیرین در می آید (ولی فقط خربزه هایش اینجور است)!
اخگر الهی نیروی فطری خلاقیت در خود ماست و اگر آن اخگر را بر افروزیم، حتی ستارگان آسمان هم نمی توانند کوشش ما را برای رسیدن به هدف تکامل بشری خنثی سازند.
شگفتا! مگر خداى ديگرى در جهان پديدار شده است؟نه، خداست كه از روح خويش در اين آدمك خاكى دميده استو ازاويكآدمساختهاستتادر طبيعتخداگونه اىبيافريند، بر سيماىخويشوجانشينخويش!
بنده اىراآنچنانساختهاستكهاستعدادآنراداشتهباشدكهبر خود وى نيز عصيان كندواين، نه تنهادرقدرتآفرينندگىاوخللىنيست، كهعاليتريننشانه ىقدرت اوستوايناستكهتاديددرانبوهبى شماراينمجسمه هاىسردوكور، راموبى شعور، اينكاثرىخلقكرده استكهمى تواندخدايىكند، بر خويش، به عنواناحسن الخالقينآفرين گفت.